آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه سن داره

آدرینا : شازده خانم خانه مامان الهه و بابا مهدی

آدرینا حالا از خوشحالی به مامانش سکته میده!

1392/5/17 13:06
نویسنده : الهه
316 بازدید
اشتراک گذاری

از چند روز پیش با روشهای مسالمت آمیز مختلف سعی و تلاش و تمرین کردیم و از سه روز پیش موقع غذا خوردن وقتی مامان میگه دهن باز دختر گلش دهنش رو باز میکنه که مامان با قاشق بهش غذا بده. هورااااااااااااااا! جیغ و سوت و دست و شادی !

اولین بار که من گفتم دهن باز و دختر گلی دهنش رو باز کرد مامان تنهایی اندازه کل طرفداران تیم های بارسلونا، بایر مونیخ و چند تا از تیمهای پر طرفدار دیگه تک و تنها این عمل هیجان انگیز ونیکوی دخترش رو تشویق کرد. یعنی از صمیم قلب و جانانه شاد شدم ها! آنچنان با سرعت و محکم دست میزدم برای دخترم که بعدا دستام درد گرفته بود قشنگ! همچین از ته دل تشویق میکردم و دست و پا میزدم و جو میدادم و هیجان نشون میدادم که دختر گلی فهمید مادر بسی از این عمل خشنود گشته و با چشمانی گرد شده به عملیات بار کردن دهن در وقتهای در خواستی تا کنون ادامه داده و وقتی به هیچ وجهی دهان مبارک را باز نمیکند  مادر میفهمد که دیگر حضرت ایشان سیر شده و اصرار بیش از آن نمی نماید و بنا براین مراسم غذا خوران با اشک و آه و سرفه و حس خفگی و گلو پریدنهای بسیار کمتری نسبت به قبل به سر انجام میرسد.این پیروزی بزرگ در خانه ما که غذا خوردن دخترمان بزرگترین و انرژی برترین مسئله مان است خیلی مسئله بزرگ و ظفر عظیمی می باشد.                                     

پی نوشت: وقتی خوشحالی زائد الوصف خودم رو بعد از این عمل و همکاری دختر گلی دیدم دوباره دچار یاس فلسفی شدم که هان الهه ببین خوشحالیها و دغدغه هات از چی به چی تغییر کرده و ... ولی بعد به خودم گفتم نه خیرم! خیلی هم خوب کردم که از این موضوع تا این اندازه خوشحال شدم،  فحش نده! اصلا خودت دچار سیر قهقرایی و افت سطح دغدغه ها و اینا شدی!

بعدا نوشت: بعد از ورود هر قاشق به دهان مبارک همه حضار به شدت کف میزنیم و جیغ شادی میکشیم. دختر گلی هم شرطی شده یعنی ما هم اگر یه لحظه یادمون بره خودش شروع میکنه دس دسی گفتن و دس دسی زدن!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

شازده امیر و رها بانو
18 مرداد 92 3:07
جانم آفرین به دختر مهربون که دل مامانشو با کارای خوب از همین کوچکی شاد میکنه الهه جان اگه بچه ها بدونن ما با کارای کوچیکشون چقدر شاد میشیم از ما دریغ نمیکننعیدتون مبارک گلم

مرسی خاله جان
والا من انقدر هنوز که هنوزه با هر قاشقی که اجازه میده بگذارم دهنش تشویقش میکنم و از خودم شادی نشون میدم که فکر کنم حسابی باید شیر فهم شده باشه!
آخه نمیدونید مریم جان من چه مرارتها که نکشیدم و چه تلاشها نکردم برای غذا خوردن این شازده خانوم، یه پست جداگانه میخواد شرح و بسطش!
ممنون دوست خوبم