آدرینا حالا از خوشحالی به مامانش سکته میده!
از چند روز پیش با روشهای مسالمت آمیز مختلف سعی و تلاش و تمرین کردیم و از سه روز پیش موقع غذا خوردن وقتی مامان میگه دهن باز دختر گلش دهنش رو باز میکنه که مامان با قاشق بهش غذا بده. هورااااااااااااااا! جیغ و سوت و دست و شادی !
اولین بار که من گفتم دهن باز و دختر گلی دهنش رو باز کرد مامان تنهایی اندازه کل طرفداران تیم های بارسلونا، بایر مونیخ و چند تا از تیمهای پر طرفدار دیگه تک و تنها این عمل هیجان انگیز ونیکوی دخترش رو تشویق کرد. یعنی از صمیم قلب و جانانه شاد شدم ها! آنچنان با سرعت و محکم دست میزدم برای دخترم که بعدا دستام درد گرفته بود قشنگ! همچین از ته دل تشویق میکردم و دست و پا میزدم و جو میدادم و هیجان نشون میدادم که دختر گلی فهمید مادر بسی از این عمل خشنود گشته و با چشمانی گرد شده به عملیات بار کردن دهن در وقتهای در خواستی تا کنون ادامه داده و وقتی به هیچ وجهی دهان مبارک را باز نمیکند مادر میفهمد که دیگر حضرت ایشان سیر شده و اصرار بیش از آن نمی نماید و بنا براین مراسم غذا خوران با اشک و آه و سرفه و حس خفگی و گلو پریدنهای بسیار کمتری نسبت به قبل به سر انجام میرسد.این پیروزی بزرگ در خانه ما که غذا خوردن دخترمان بزرگترین و انرژی برترین مسئله مان است خیلی مسئله بزرگ و ظفر عظیمی می باشد.
پی نوشت: وقتی خوشحالی زائد الوصف خودم رو بعد از این عمل و همکاری دختر گلی دیدم دوباره دچار یاس فلسفی شدم که هان الهه ببین خوشحالیها و دغدغه هات از چی به چی تغییر کرده و ... ولی بعد به خودم گفتم نه خیرم! خیلی هم خوب کردم که از این موضوع تا این اندازه خوشحال شدم، فحش نده! اصلا خودت دچار سیر قهقرایی و افت سطح دغدغه ها و اینا شدی!
بعدا نوشت: بعد از ورود هر قاشق به دهان مبارک همه حضار به شدت کف میزنیم و جیغ شادی میکشیم. دختر گلی هم شرطی شده یعنی ما هم اگر یه لحظه یادمون بره خودش شروع میکنه دس دسی گفتن و دس دسی زدن!


آدرینا حالا از خوشحالی به مامانش سکته میده!
