آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

آدرینا : شازده خانم خانه مامان الهه و بابا مهدی

در آستانه یکسالگی تو...

سلام دخترم میدانم به زودی سلام خواهیم گفت هم را و تو با من حرف خواهی زد و تو با من زندگی خواهی کرد عزیزم در آستانه یکساله شدنت هستیم با هم آمدیم این راه را و تو یکساله میشوی و تو جلوی چشمم جان میگیری و راه میروی و میدوی و روزی  میروی که باید بروی و باید که شاهد بالندگی و من شدن بیش از پیشت باشم عزیزم فقط سکوت میتواند هم سنگ اینهمه کلامی باشد که از تو در دل دارم چون هر چه بگویم هیچ نگفته ام از اینهمه گفتنی فقط همین بگویم که لبریز لبریزم از تو و وجود نازنینت هرچه که باشی یا نباشی تو دختر مامان هستی عزیز دلم کاش بدانم که برایت پدر و مادر خوبی هستیم کاش بدانم که از ما راضی هستی کاش بدانم که از انتخابت راضی هستی...
8 شهريور 1392

آدرینا به مامان مزه گاز با نیش دندان رو چشاند!

یکی از خوشمزه ترین دردهای دنیا رو ساعاتی پیش چشیدم و دخترم با نیش تازه روییده دندان جلوی پایین مادر رو گاز گرفت! ای جونم! ای مبارکت باشه! یعنی دندونت در اومد مادرم؟! یعنی راحت میشی کم کم از اینهمه خارش و کلافگی؟ در اینجا جا داره از دکترت که از ماه ششم تولدت تا کنون هر ماه ما رو به ماه بعد برای تزریق ویتامین دی پاس داد تشکر ویزه کنم! واقعا دستتون درد نکنه، جدا پدرمون دراومد! به طور غریبی خوشحالم، خیلی خوشحال. انقدر ذوق کردم که دلم داشت می پکید! یه عــــــــــــــــــــــالمه خبر هم هست ولی کو وقت؟! حتی نمیشه گزیده ای از اهم اخبار رو فعلا به اطلاع شنوندگان عزیز رساند. ولی فعلا خوشحالی و درد شعف انگیز این دانه طلایی خفته در زیر پو...
5 شهريور 1392

صدای نفس های تو ، صدای پای زندگی

ای خوبترین ای پاکترین صدای آرام نفسهای دوست داشتنیت اصیل ترین فریاد زندگیست آرام و نجیب،منظم و آهنگین نفس میکشی زندگی را وبا هر نفس دلم را مالش میدهی با هر دم و بازدمت عاشقتر میشوم بیچاره تر و گرفتارت می شوم   با هر نفست مرا بیشتر به درون خود می کشی و من را بیشتر از خود بیگانه و با خویشتن خویشت آمیخته  میکنی حالم دقیقا حال قربانی بیچاره ایست که تازه فهمیده که برای همیشه دل از کف داده و حالا دیگر به نفسهای معشوق محتاج گشته...محتاج ببین با من چه میتوانی کرد؟ ببین که فقط با یک نفست چه به حال من و دلم میتوانی آورد ببین فقط با یک نفست من را تا چندمین آسمان عاشقی پر و پرواز دادی ببین چه عاشقم ببین چه شور...
1 شهريور 1392

در وانفسای بلوای دیروز ما در امر ماکارونی خوردن و نانای کردن به استقلال کامل رسیدیم!

دیروز با همه جیغ و دادها و بهانه گیریها و گریه زاریها در برگیرنده دو تا از اولین های شیرین هم بود. یکی اینکه ما سر پا و ایستاده بدون تکیه به جایی نه تنها حسابی قر به کمر دادیم بلکه دستهایمان را هم در هوا تکان داده و پاهایمان را هم خم و صاف مینمودیم و بدین ترتیب اولین جلسه انجام حرکات موزون مستقلانه و کامل و سراسری را تجربه نمودیم که لازم است بگوییم: آخ جون! آخ جیگر! آخ عسل! آخ قرتی ! و دیگر اینکه در راستای ایجاد تنوع در برنامه غذایی و به نیت شکانده شدن اعتصاب غذای دختر گلی مامان در اقدامی انتحاری یه فقره ماکارونی فرد اعلای پر و پیمان درست کردند که دختر خانم لطف کردند مقادیری  هر چند اندک از ماکارونی را بلعیدند! که لازم است باز هم بگ...
26 مرداد 1392

دختره اینجا نشسته، زاری میکنه، گریه میکنه، از برای چی آخه؟

روز جمعه 25 مرداد ما هم برای خونه و هم برای راه پله و پارکینگ ساختمان کارگر برای نظافت  داشتیم . بسی با بابا تلاش کردیم که کمترین خللی در برنامه روزانه دختر گلی ایجاد نشه ولی دخترمون امروز رو goog mood (معادل فارسی درست درمون این اصطلاح رو واقعا  بلت نیستم! ) نبود که نبود.  با بهانه، بی بهانه، کم کم و یا یه دفعه ای ، راستکی یا اشک تمساحی ،با دلیل یا بی دلیل، خلاصه که امروز فقط جیغ زدی و گریه کردی و داد و بیداد و بد اخلاقی کردی.  تغییر دکوراسیون دادیم تا کمی فضای بازی و ورجه وورجه ات رو باز تر کنیم . شما هم حالا به میز تی وی و همه بند و بساطش دسترسی داری. بهت اجازه دادیم هر بلایی دلت خواست سر وسایل الکترونیکی بیاری. گف...
26 مرداد 1392

فقط برای تو؟! نه نه! فقط برای غذا خوردن تو!

در راستای تلاشهای مذبوحانه دائمی مامان برای غذا خوراندن، شیر خوراندن و داروخوراندن  به شما هر چند وقت یکبار ادوات و تجهیزاتی خریداری میشه در حدی که الان یه جورایی  تو خونه مون واسه خودمون یه مجموعه دار به حساب می آییم ! آخرین بار یکشنبه 6 مرداد رفتیم براتون اینا رو همراه با یک تاب برقی که صندلی غذا  هم میشه خریدیم به امیدی که  مجموعه این وسایل  حتی یک اپسیلون بتونه خوراندن انواع چیزهایی که باید بخوری رو تسهیل کنه البته از اونجایی که مگه میشه رفت بیرون ولی جی جی می جی واسه دختر گلی نخرید؟! اینا رو هم براتون خریدیم خانوم خانوما  بعد هم از اونجایی که من و شما خیلی بیرون نمیریم و اونروز از قضا...
25 مرداد 1392