آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

آدرینا : شازده خانم خانه مامان الهه و بابا مهدی

چرا وبلاگ آدرینا عکس نداره؟

به احترام همه کسانی که تا حالا این سوال رو پرسیدند و گاهی به طریقی جواب گرفتند یا جوابشون مونده این سوال رو ترجیح دادم اینجا جواب بدم. اعتراف میکنم که همیشه از دیدن وبلاگهای خوش آب و رنگ مامانهای عاشق که با عکس دلبندانشون اون رو مزین و دوست داشتنی کردند بسیار بسیار لذت بردم و شاد شدم. و همین جا عذر میخوام که من نتونستم این لذت و شادی متقابل رو به دوستانم هدیه کنم. اینایی که میگم صرفا عقیده شخصی منه و مسلما به هیچ وجه هیچ قصد جسارت به هیچ کسی توش نهفته نیست اینکه وبلاگ آدرینا عکس از خودش نداره دلایل متعددی داره بعضیش عقاید و ترجیحات و یا ملاحظات شخصی من یا پدر آدریناست که از اونجا که دلیل اصلی این مسئله نیستند بیانشون نمیکنم ولی آ...
17 آذر 1392

بازم گردش پاییزی این بار با دوستان

شنبه هفته پیش یعنی 9 آذر که مصادف با پانزدهمین ماهگرد تولد آدرینا بود ، بعد از چند روز تعطیلات عید آلودگی هوا! دیدم هوا ابریه اما به نظر میومد پاکه. چند روزی هم بود که با دوست عزیزمون در صدد ملاقات و به جون هم انداختن این جوجه ها رو داشتیم. من هم یی هو خدا زد پس سرم که چه روز بهتر از امروز؟ سوال از خودم: آدم هشت و نیم صبح روزی که میدونه روز آف دوستشه بهش اس ام اس میده؟! جواب: جوابی ندارم! خلاصه تا ده منتظر شدم و منم دیگه خوابم برد! فکر کنم حدود ده و ربع برام مونا جون اس ام اس داده بودن و اعلام آمادگی کرده بودند. من حدود یازده اس ام اس رو دیدم  و بعد از اون بعد کلی هماهنگی و مشورت که بریم خانه بازی پالیم یا بریم کاخ سعد آباد ، ...
17 آذر 1392

خبر خبر: بازم دندون این دفعه بالا!

من هی به این آقای همسر میگم میگه نه هی من میگم میگه نه من که از 5 شنبه دیدم ولی جمعه پدر جانشم دید که بله! دو تا دندون جلو بالایی سر زدن به سلامتی! یعنی ما تا اینجا شدیم آدرینای 5 دندونه!  البته دندون پایین جلو چهارمی هم یکی تو راهه به طور حتم ولی جالبتر اونکه دندون کرسی متورمه به شدت از آدرینا بعید نیست که اول مثلا دندون عقل در بیاره بعد بقیه دندوناشو! و این شده که ضرورت برگزاری هر چه زودتر جشن دندونی بسی پر رنگتر شده به امید خدا ...
17 آذر 1392

آدرینا چطوری تخم بلدرچین میخوره؟

بدون شرح نوش جون گلهای قالی نوش جون زمین آشپزخونه نوش جون دسته صندلی غذا نوش جون موهای عروسک همه جا تقویت شدن ، دستت درد نکنه مامان جون تو هر فرمی و شکلی و با هر روش پختی از قبیل آب پز و کوکو و یا داخل سوپ یا هر غذایی و ...، یه وقت تخم مرغ یا تخم بلدرچین نخوری ها مامانی، یه وقت تقویت میشی! خوبیت نداره خوب! ...
16 آذر 1392

آدرینا و اولین برف زمستان 92

دیروز آقای همسر عزیز سفارشهای سبزی که داده بودیم رو تحویل گرفته بود و آورد خونه و تا پاسی از شب مشغول سرخ کن، تفت بده، بسته بندی کن بودیم. تازه نمیدونم چرا خدا زد پس سرم و با خمیر یوفکایی که داشتم تازه دو مدل هم یوفکا آماده کردم و آی چرب و چیل خوردیم که داشتیم سکته میکردیم! خلاصه نصفه شب بود که بالاخره خلاص شدم و بعد که اجاق گاز خاموش شد احساس کردم هی ددم وای! چه خونه سرده، دور افتادم همه رادیاتورها رو باز کردن تا اینکه چشمم خورد به کوچه و دیدم بـــــــــــــــه! برف میبارد، برف! (این شعر رو آخ که خیلی دوست میدارما، اصلا به دلم چنگ میزنه این شعر) هیچی دیگه بازم دور افتادم روی آدرینا و باباش پتو درست درمون انداختن و کنترل درجه حرارت اتاقه...
14 آذر 1392

آدرینا و دندانهایش

یکشنبه شب خواب دیدم دندون در آورده، ولی خوابم یادم نمونده بود دوشنبه خیلی تصادفی دیدم دندان سمت راست دو دندان جلوی پایین زده بیرون، مثل یه دونه برنج   عزیـــــــــــــــــــــــزم دو تا دندون بالایی جلو هم یعنی اصلا از زیر پوست لثه دیده میشن. یکیشون هم کمی جوانه زده ولی مگه این وروجک میذاره من یه نگاه درست درمون اون تو مو ماها بندازم! بعد که دندوناش رو دیدم یادم افتاد که اهههههههه من خوابش رو دیده بودما! چه جالب که اول هفته از اون مکالمات با خویش از جنس نگرانی و تناقض مادرانه داشتم چون از یه طرف با خودم میگفتم یعنی چی این بچه رو دو تا دندون مونده؟ ببرمش دکترش بگم آخه یه کاری بکنیم.اصلا شاید این باعث کم اشتهاییش باشه و ... ا...
14 آذر 1392

از هر چه بگذریم سخن "گیت" خوشتر است!

این عکس گیت ورودی در آشپزخونه ست که قرار بوده عکسش رو بذارم احتیاج به هیچ درل کاری و  سوراخ کاری نداره مثل میله های بارفیکس که نصب میکنند روی چارچوب ورودی در های اتاقها خیلی راحته برای بزرگتر باز و بسته کردنش ولی بچه ها عمرا نتونند چون باید همزمان با کشیدن قفل کمی هم بالا بکشیدش تا باز بشه یه چیزی هم بگم در مورد آدرینا و عزت نفسش تا قبل ازا ینکه این رو نصب کنیم سر و ته آدرینا رو میزدیم میپرید تو آشپزخونه، اونم تو روزهای اثاث کشی با همه شلوغ پلوغی ها یعنی عشقش این بود که بپره تو آشپزخونه وقتی این رو نصب کردیم و صداش کردیم بیاد ببینه اومد  و دیدی زد و فهمید که این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست! و دوران خوش ...
13 آذر 1392

آیا میدانستید که ما پانزده ماهمون شد؟!

دیروز شکر خدا و تحت الطافش شمع پانزدهمین ماهگرد تولد بمب انرژی و شادی خونه مون-آدرینای عزیزمون- به سلامتی فوت شد و رسما دخترمون وارد شانزدهمین ماه زندگی خودش شد  انقدر با بابایی خوردیمش و ماچش کردیم که دلمون خنک شد یه کم! پی نوشت: کلمه "میدانستید" در عنوان پست ناشی از "می دا نس تی " گفتن های اینروزهای آدریناست. چند روز پیش بهش میگم آدرینا آیا میدانستی خیلی خوشگلی؟ بعد از چند لحظه شروع کرده پونصد بار بریده بریده و به فتح حرف دال پشت سر هم گفتن که می دا نس تی ؟!!! من و بابا هم حیرون شدیم و هم ذوق زده و هم خیلی خندیدیم چون انگار یه چینی زبان داشت یه کلمه چند بخشی رو به روش خودش تلفظ میکرد عذر خواهی نوشت: غیبتمون خیلی طولانی شده....
10 آذر 1392

آدرینا مامان رو به عرش میبره

نصفه شبه فردا هم باید صبح زود پا شم ولی مینویسم چون نمیخوام یادم بره کی و چطوری اتفاق افتاد یک هفته ده روزی هست که خیلی به خاطر یک سری تغییرو تحولات مشغولیم حتی جمعه بابا تقریبا هیچ خونه نبود و مرتب در رفت و آمد برای انجام کارها من و دخترم داشتیم بازی میکردیم بعد از کلی بازی من روی زمین ادای کسی که غش میکنه و ولو میشه رو در آوردم و ولو شدم دخترم اومد نزدیک و بی مقدمه دستهاش رو انداخت دور گردنم و لبهای قشنگ و نازش رو چسبوند به صورتم و نمیدونم چندتا ولی چندین و چند بار مامان رو بوسید بوس به معنای واقعی یعنی با صدا یعنی با جمع شدن و فشرده شدن لب روی صورت طرف مقابل پشت سر هم  و با لبخند ماچ ماچ ماچ ماچ! ه...
3 آذر 1392

چنان بود، چنین است و آنچنان نیز خواهد شد

پلان اول :به عکسها و فیلمهای سال پیش اینموقع نگاه میکنم. خدایا غیر قابل باوره. چطور میشه یه موجود به اون کوچولویی و ناتوانی الان ماشالله شده یه خانم متشخص و قلدر که اینهمه برام شاخ و شونه میکشه و کلی باید فکر کنم و برنامه بریزم تا ببینم چطوری باهاش مهربون و دوست باشم و کاراش رو هم بتونم انجام بدم. پلان دوم: به وبلاگهای مادرانی که کودک 18 ماهه و دو ساله و دو سال به بالا دارن نگاه میکنم. تعجب میکنم که وای مگه میشه؟ غیر ممکنه سال بعد اینموقع آدرینا بتونه حرف بزنه و منظورش رو بگه و از پستونک و شیر و پوشک گرفته شده باشه و ... ولی صبر کن... چرا غیر ممکنه؟ مگه تغییرات یک ساله اخیر کم شگفتی داشته؟ یا نه... کی میتونه هضم کنه که یه موجود میکروسک...
29 آبان 1392