آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

آدرینا : شازده خانم خانه مامان الهه و بابا مهدی

یکی دیگر از منظره های دلپذیر در خانه ما

به این عکس نگاه کنید و حدس بزنید اینجا کجاست و جایزه بگیرید! مدیونم بشید فکر کنید اینجا کف خیابونه و شهرداری یه ماهی میشه که نیومده تمیزکاری این کف آشپزخانه ماست و من در نقش نظافتچی حرفه ای خدا شاهده مدام دارم وظیفه تمیزکردن رو انجام میدم اما ما یه آدرینا داریم که اگر هم قبول کنه تو صندلی غذاش بشینه هر چی غذا دم دستش باشه پرت میکنه این ور اون ور و هر چی مامان توضیح میده که این کار بده و نباید چیزی رو پرت کنیم یا غذامون رو زمین بریزیم فایده نداره که نداره قهر، غضب، تشویق، مهربونی، نا مهربونی، منطق و دلیل و برهان حتی خود لوس کردن و  گریه الکی که مامان خسته میشه انقدر همه جا رو باید تمیز کنه در دل سنگ غذا گریز دختر ...
14 آبان 1392

یک دختر تب دار و یک مادر غصه دار- اولین مریضی دخترکم

باباش سرما خورد من خوردم و حالا او... یعنی حالا که نه از یکشنبه هفته پیش شروع شده علائم یه شب تا صبح نشستم بالا سرش تب داشت ولی نگذاشتم به یک درجه هم برسه دکترشم بردیم فرداش و گفت خوشبختانه عفونی نشده کمی بهتر شد ولی از امروز صبح داره میسوزه یعنی حدود ظهر که میخواستم بخوابونمش حس کردم داغه. درجه گذاشتم و دیدم بله لباساش رو تو همون خوابش در آوردم و تبش رو آوردم پایین ولی از بعد از ظهر یهویی تبش رفت بالای 38 دکتر خودش تهران نیست  رفتیم یه دکتر نزدیک خونه چون فکر کردم هر بیمارستانی - من جمله بیمارستان عرفان که طبق گفته دکترش در نبودش میتونیم بریم - اول بر میدارن کلی آزمایش بیخودی میکنن و آخرشم هیچی گفتم بریم...
12 آبان 1392

خوشحالم که فرشته مون 14 ماهه شده به سلامتی! 14 ماهگی مبارک!

دیشب نو گل نازمون شمع کیک چهارده ماهگیش رو با کمک پدر فوت کرد و رسما وارد ماه پانزدهم زندگیش شد. دیشب مهمانهای ویژه ای داشت دخترمون و زنعمو و پسرعموش هم که از شهرستان آمده بودند مهمانمون بودند. این پسر عمو به نظرم با آدرینا شباهت ظاهری خیلی زیادی داره. کلی خانوم بود و خوش تیپ بود و دلبری کرد. جی جی های خوشگل پوشیده بود  و درست شبیه یه خانومچه شده بود و قل قل میخورد راه میرفت و هر جا پا میگذاشت عشق و مهربونی و صفا پخش میکرد. کلــــــــــــــــــــــی هم با پسرعمو جونش اخت شد و با هم ورجه وورجه کردن  و گفتن و خندیدن و بازی کردن. البته پسر عمو 24 ساله هستند ولی انقدر مهربون و پاکند که بچه ها بهشون خیلی جذب میشن به خصوص آدرینا که دخت...
10 آبان 1392

خدایا کمکم کن مادر خوبی برای بچه ام باشم

واقعا در حال حاضر صمیمانه ترین و صادقانه ترین آرزوم و خواسته ام  همینه..تو موضوع خوب غدا نخوردن  آدرینا احساس گناه میکنم و همش ذهنم  درگیر دلیل و علته. فقط از خدا میخوام که واقعا کمکم کنه. تحمل بد بودن برای دخترم رو ندارم.
3 آبان 1392

آدرینا به قصه های مامان گوش میده

از حدود هشت ماهگیش حس میکردم متوجه کلام و مفهوم میشه  کما اینکه وقتی از شیرین کاری هاش پشت تلفن برای کسی میگفتم خودش قبل از اینکه به قسمت اوج داستانی که داشت تعریف میشد برسه میخندید! این حس روز به روز تقویت شد. ولی دیشب برای اولین بار به معنای واقعی کلمه مثل یه آدم بزرگ به قصه ای که براش قبل خوابش گفتم گوش کرد . کاملا دقت میکرد و با دقت گوش میکرد و پلک نمیزد. با تغییر مود داستان تغییر مود میداد و حالت چره اش عوض میشد. خیلی خودم رو کنترل کردم وسط داستان نپرم ماچ مالیش نکنم. از اون لحظه های خدایی بود که یه فرشته کوچولو با اون چشمای ناز و معصوم زل بزنه بهت و به هرچی از دهنت در میاد خوب گوش بده و واکنش نشون بده و حس کنی که واقعا دارید با هم...
1 آبان 1392

از تحربه های وحشتناک یک مادر: آزمایش خون فرزند (20 مهر 92)

این پست مربوط به شنبه بیستم مهرماه 92 ست. این روز ها شاید مثل همیشه به نظر میاد اصلا درکی از زمان ندارم. مثلا یادم میره روزی که توش هستیم چند شنبه ست! و یا شوک میشم یهو میبینم باز آخر هفته ست. تو همین گیج خوردن ها در زمان و مکان شنبه به هر قیمتی بود تصمیم گرفتم آزمایشات چک آپ یکسالگی آدرینا انجام بشه. باباش بعد از کلی روز که برای اسباب کشی و جشنواره روز کودک عملا نتونسته بود سر کاراش بره شنبه رو نمیتونست وقت بگذاره. ولی من یهو واقعا حس مادر بد بودنم شدید زد بالا که یعنی چی که آزمایشهای این بچه یه ماهه مونده و انجام نشده؟ البته عکس رادیولوژی از مچ دست هم داشت که وقتی خونه مامان بزرگش بودیم با خاله اش رفتیم انجام دادیم ولی اصل آزمایشها...
29 مهر 1392

رابطه گشنگی و عاشقی ، اسباب کشی و بچه داری و ...

شنیدید میگن گشنگی نکشیدی عاشقی یادت بره؟ پس بذار خدمتتون عرض کنم که با یه بچه کوچیک اثاث کشی نکردید که کلا نات اونلی زندگی یادتون بره ، بات السو اصلا کلا بی خیال زندگی بشید! نیمه شب نوشته یک مامان له و لورد ...
26 مهر 1392

سلامی چو بوی آشنایی، ما زنده ایم و صدای ما را از ...خونه جدید میشنوید!

سلام و صد سلام و یه عالمه اظهار ارادت و دلتنگی و پوزش بله بله! درست شنیدید! ما اسباب کشی داشتیم و البته  صد البته که همون طور که مستحضرید کار شیرین اسباب کشی همراه با یه دختری که همش میخواد به همه چی دست بزنه  و همه چی رو کشف کنه و همه جا رو متر کنه و راه بره و راه بره کاری بس دلپذیر و لذت بخش میباشد!  و به همین دلیل من الان یه الهه له شده  و درب  و داغونم ماجرا اینه که به خاطر آدرینا جان ما تصمیم گرفتیم جامون رو عوض کنیم خونه خوب و دلباز با یه ویو عالی و استثنایی داریم  که یه عالمه هم ازش خاطرات خوب خوب داریم اما دیگه با شیطونیهای آدرینا و اینهمه اسباب و اثاثیه اش دیگه عرصه بهمون تنگ شده بود رفتیم س...
16 مهر 1392

یک پیشنهاد برنامه عالی برای گذراندن و گرامی داشت روزجهانی کودک

سلام امروز و فردا به مناسبت روز جهانی کودک بازارچه های خیریه ای به نفع کودکان کار و خیابان تحت پوشش موسسه حمایتی خانه مهر کودکان در پارک قیطریه ، فرهنگسرای ملل برگزار میشه. شرکت در این جشنواره هم فال و هم تماشاست چون با توجه به محیط و شرایط هم شادی و گردش و تفریحه و هم از الان به بچه هامون غیر مستقیم حس مسئولیت پذیری  و نوع دوستی رو آموزش میتونیم بدیم که ببینند و بدونند کودکان دیگه همه لزوما غرق در امکانات بهترش و بیشتر نیستند و خیلی کشودکان متاسفانه مجبورند  برای تامین هزینه های خانواده حتی کار کنند. از همه مامانها صمیمانه دعوت میکنم به همراه خانواده و به خصوص فرزندان دلبندشون شون تشریف بیارن. نما...
16 مهر 1392

ما سیزده ماهمون شد!

در این روزهای به غایت شلوغ و پر کار هر کاری کردیم دلمون نیومد که هیچ گرامی داشتی برای اون روز عزیز در زندگیمون - یعنی روز به دنیا آمدن نازنین دخترمون - انجام ندیم. تصمیم گرفته بودیم ماهگرد ها تا پایان سال اول باشند ها، ولی این دل که دل نیست آخه! دیدیم می ترکیم اگر هیچ کاری برای عرض ادب و ارادت به دخترمون انجام ندیم. تازه شرایط طوری مهیا شد که بدون هیچ برنامه ریزی قبلی مامان بزرگ و خاله بزرگه هم مثل همیشه در کنارمون بودند برای امشب. خلاصه این طور شد که در اقدامی انقلابی و ضربتی یی هو بازم تفلد بازی شد! کیک سیزده ماهگی شازده خانوم ما تازه بابایی هم یه عالمه کادوهای خوشگل یی هو رو کرد و ما امروز بعد از اینهمه سال تازه فهمیدیم که باب...
10 مهر 1392