یکی بیاد نگذاره من قربونی بشم!
امشب با کلی برنامه ریزی قبلی دخترکم رو بعد که تو اتاق خودش خوابوندم بردم روی تخت خودمون کنار پدر گذاشتمش تا یه سر و سامانی به اتاق دخترجونم بدم. کمدهاو کشوها و قفسه های اسباب بازی و کتابها همه ترکیدند از شلوغی و بی نظمی. یه عالمه کار داشتم و تا الان طول کشیده ولی فقط تا اینموقع که با سرعت برق و باد کار کردم همش 60% کارهایی که مد نظرم بود انجام شده. تازه من خوشحال بعد از اتاق آدرینا میخواستم برم سراغ کمدهای اتاقهای دیگه! دیگه از دستم در رفته در روز چند دست باید لباس برای شازده خانوم عوض کنم تا ظاهرش یه کم ، فقط یه کم ، مرتب و تمیز باشه انقدر که ماشالله دست به کثیف کردن و لک کردن لباسهاش داره و با پیش بند نمیسازه. نتیجه ا...
نویسنده :
الهه
5:28


