جمعه نامه
مربوط به دیروز 2 اسفند 92 امروز با اینکه جمعه بود بابا صبح خیلی زود رفت بیرون تا کارهایی رو جلو بندازه اومدنی هم کله پاچه خرید و آورد منم با کلی سوسول بازی همراه با آقای همسر و آدرینا کمی تا قسمتی کلپچ زدیم بر بدن آدرینا صبح زود پا شده بود و بعد از صبحانه خوابش میومد بابا هم که اساسا صبح زود زده بود بیرون و بعد از کلپچ خواب آلو شده بود منم که معلوم الحالم با این خواب افتضاح شبم و روزها خواب آلو هستم خلاصه بعد از کلی عملیات جانکاه شیردهی که اینروزها منجر به زحم سینه میشه از بس این دختر موقع خواب مک میزنه محکم با اون دندونهای اره ایش بالاخره آدرینا خوابید منم رفتم یه اتاق دیگه و در رو بستم که مثلا بتونم بعد از مدتها یه کم...
نویسنده :
الهه
2:30



